ترانه
این شعر رو هم از هوشنگ ابتهاج شاعر کشورمون انتخاب کردم. برای مشاهده متن کامل این شعر به ادامه مطلب مراجعه کنید.
این شعر رو هم از هوشنگ ابتهاج شاعر کشورمون انتخاب کردم. برای مشاهده متن کامل این شعر به ادامه مطلب مراجعه کنید.
با من بی کس تنها شده یارا تو بمان
همه رفتند از این خانه خدا را تو بمان
من بی برگ خزان دیده ، دگر رفتنی ام
تو همه بار وبری ، تازه بهارا تو بمان
داغ و درد است همه نقش و نگار دل من
بنگر این نقش به خون بسته نگارا تو بمان
زین بیابان گذری نیست سواران را لیک
دل ما خوش به فریبیست، غبارا تو بمان
هر دم از حلقه عشاق ، پریشانی رفت
به سر زلف بتان ، سلسله دارا تو بمان
شهریارا تو بمان بر سر این خیل یتیم
پدارا ، یارا ، اندوهگسارا تو بمان!
سایه در پای تو چون موج چه خوش زار گریست
که سر سبز تو خوش باد ، کنارا تو بمان
نفسم گرفت در این حصار بشکن
در این حصار جادویی روزگار بشکن
چو شقایق ، از دل سنگ ، بر آر رایت خون
به جنون ، صلابت صخره کوه سار بشکن
تو که ترجمان صبحی ، به ترنم و ترانه
لب زخم دیده بگشا ، صف انتظار بشکن
این گل سرخ
این گل سرخ صد برگ شاداب
این گل سرخ تاج خدایان
که به هر روز برگی ازان را
می کنی با سر انگشت نفرت
تا نبینی که پژمردگی هاش
می شود در نظر ها نمایان
چند روز دگر برگهایش
می رسد اندک ، اندک ، به پایان.
بیداری ستاره ، در چشم جویباران
ایینه نگاهت پیوند صبح و ساحل
لبخند گاه گاهت صبح ستاره باران
بازا که در هوایت خاموشی جنونم
فریادها برانگیخت از سنگ کوه ساران
ای جویبار جاری! زین سایه برگ مگریز
کاین گونه فرصت از کف دادند بی شماران
گفتی : " به روزگاران مهری نشسته " گفتم:
"بیرون نمیتوان کرد حتی به روزگاران"
بیگانگی ز حد رفت ، ای اشنا مپرهیز
زین عاشق پشیمان ، سرخیل شرمساران
پیش از من و تو بسیار بودند و نقش بستند
دیوار زندگی را زین گونه یادگاران
وین نغمه محبت ، بعد از من و تو ماند
تا در زمانه باقیست آواز باد و باران
نه نفس های غریب کاروانی خسته و گمراه
مانده دشت بیکران خلوت وخاموش
زیر بارانی که ساعتها میبارد
در شب دیوانه غمگین
که چو دشت او هم دل افسرده ای دارد.
در شب دیوانه غمگین
مانده دشت بیکران در زیر باران ، آه ، ساعتهاست
همچنان میبارد این ابر سیاه ساکت دلگیر
نه صدای اسب رهزنی تنها
نه صفیر باد ولگردی،
نه چزاغ چشم گرگی پیر.
پیش دروغ همه لبخندها!
بسته چو تاریکی جاوید گور
خانه بر روی همه سوگندها!
من ز تو باور نکنم ، این توئی؟
دوش چه دیدی، چه شنیدی ، به خواب؟
برتو ، دلا! فرخ وفرخنده باد
دولت این لرزش و این اضطراب
زنده تر از این تپش گرم تو
عشق ندیده ست و نبیند دگر
پاکتر از اه تو پروانه ای
بر گل یای ننشیند دگر.
در کل شعر بسیار زیبایی است...
متن کامل شعر رو در ادامه مطلب براتون قرار دادم. امیدوارم لذت ببرید....
که خوش می خواند ، سر بر خاک راهی
که دردا ادمی را همت عشق
برفت از یاد و پاس حرمت عشق
تو قدر عشق خود بشناس ، بلبل
مگو با خار هم نازک تر از گل
که از گل گر نوازش ور ستیز است
برای مرغک عاشق عزیز است
باز من دیوانه ام ، مستم
باز میلرزد ، دلم ، دستم
باز گویی در جهان دیگری هستم.
های! نخراشی به غفلت گونه ام را ، تیغ!
های ، نپریشی صفای زلفکم را ، دست!
و آبرویم را نریزی دل!
ای نخورده مست!
لحظه دیدار نزدیک ست.
گر بحری و گر نهری و گر رودی ، باش
در این قفس شوم ، چه طاووس چه بوم
چون راه ابدی ست ، هر کجا بودی باش
با رهرو روح آشناتر باشد
زان پنجره شگرف ، چون در نگری
آن لحظه خدا نیز خداتر باشد.
اگر می شد صدا را دید
چه گل هایی!
چه گل هایی!
که از باغ صدای تو
به هر آواز می شد چید.
اگر میشد صدا را دید...
شادابی بوستان و سرو و سمنی
بیرون ز تو نیست آنچه میخواسته ام
فهرست کتاب آرزو های منی.
شعرهای این بخش رو در ادامه مطلب میتونید بخونید....
خشکید و کویر لوت شد دریامان
امروز بد و بدتر از ان فردامان
زین تیره دل دیو صفت ، مشتی شمر
چون اخرت یزید شد دنیامان
تا به حال از چند شاعر تو وبلاگ شعر گذاشته بودم . حالا برای اولین سری میخواهم یک شعر زیبا از مهدی اخوان ثالث قرار بدم با عنوان خوشا که از کتاب ارغنون این شاعر انتخاب شده است.
در ضمن حتما هم نظر بدبن....
شعر میتونید در ادامه مطلب ببنید...
