ترانه

دوستان همین اول از همه بازدیدکنندگان جامعستان خواهش میکنم در صورت تمایل حتما نظرات و پیشنهاد هاشون رو با من در میان بگذارند تا وبلاگ از لحاظ کیفی پیشرفت کنه.


این شعر رو هم از هوشنگ ابتهاج شاعر کشورمون انتخاب کردم.  برای مشاهده متن کامل این شعر به ادامه مطلب مراجعه کنید. 


ادامه نوشته

بعد از نیما

شعر از ه.ا.سایه هست . بسیار زیباست...


با من بی کس تنها شده یارا تو بمان

همه رفتند از این خانه خدا را تو بمان


من بی برگ خزان دیده ، دگر رفتنی ام

تو همه بار وبری ، تازه بهارا تو بمان


داغ و درد است همه نقش و نگار دل من 

بنگر این نقش به خون بسته نگارا تو بمان


زین بیابان گذری نیست سواران را لیک

دل ما خوش به فریبیست، غبارا تو بمان


هر دم از حلقه عشاق ، پریشانی رفت

به سر زلف بتان ، سلسله دارا تو بمان


شهریارا تو بمان بر سر این خیل یتیم

پدارا ، یارا ، اندوهگسارا تو بمان!


سایه در پای تو چون موج چه خوش زار گریست

که سر سبز تو خوش باد ، کنارا تو بمان

غزلی در مایه شور و شکستن

این شعر از دکتر شفیعی کدکنی انتخاب شده و بی نهایت زیباست...


نفسم گرفت در این حصار بشکن

در این حصار جادویی روزگار بشکن

چو شقایق ، از دل سنگ ،  بر آر رایت خون

به جنون ، صلابت صخره کوه سار بشکن

تو که ترجمان صبحی ، به ترنم و ترانه

لب زخم دیده بگشا ، صف انتظار بشکن

جوانی : شفیعی کدکنی

این گل سرخ

این گل سرخ صد برگ شاداب

این گل سرخ تاج خدایان

که به هر روز برگی ازان را

می کنی با سر انگشت نفرت

تا نبینی که پژمردگی هاش

می شود در نظر ها نمایان

چند روز دگر برگهایش 

می رسد اندک ، اندک ، به پایان.

حتی به روزگاران : شعری فوق العاده از دکتر محمدرضا شفیعی کدکنی

ای مهربان تر از برگ در بوسه های باران

بیداری ستاره ، در چشم جویباران


ایینه نگاهت پیوند صبح و ساحل 

لبخند گاه گاهت صبح ستاره باران


بازا که در هوایت خاموشی جنونم

فریادها برانگیخت از سنگ کوه ساران


ای جویبار جاری! زین سایه برگ مگریز

کاین گونه فرصت از کف دادند بی شماران


گفتی : " به روزگاران مهری نشسته " گفتم:

"بیرون نمیتوان کرد حتی به روزگاران"


بیگانگی ز حد رفت ، ای اشنا مپرهیز

زین عاشق پشیمان ، سرخیل شرمساران


پیش از من و تو بسیار بودند و نقش بستند

دیوار زندگی را زین گونه یادگاران


وین نغمه محبت ، بعد از من و تو ماند

تا در زمانه باقیست آواز باد و باران

اندوه ( اخوان ثالث )

نه چراغ چشم گرگی پیر

نه نفس های غریب کاروانی خسته و گمراه

مانده دشت بیکران خلوت وخاموش

زیر بارانی که ساعتها میبارد

در شب دیوانه غمگین

که چو دشت او هم دل افسرده ای دارد.


در شب دیوانه غمگین 

مانده دشت بیکران در زیر باران ، آه ، ساعتهاست

همچنان میبارد این ابر سیاه ساکت دلگیر


نه صدای اسب رهزنی تنها 

نه صفیر باد ولگردی،

نه چزاغ چشم گرگی پیر.

روشنی ( اخوان ثالث )

ای شده چون سنگ سیاهی صبور 

پیش دروغ همه لبخندها!

بسته چو تاریکی جاوید گور

خانه بر روی همه سوگندها!


من ز تو باور نکنم ، این توئی؟

دوش چه دیدی، چه شنیدی ، به خواب؟

برتو ، دلا! فرخ وفرخنده باد

دولت این لرزش و این اضطراب


زنده تر از این تپش گرم تو 

عشق ندیده ست و نبیند دگر

پاکتر از اه تو پروانه ای 

بر گل یای ننشیند دگر.

شعری که پروین برای سنگ مزار خود سرود...

پروین اعتصامی را باید از موفق ترین شاعران تاریخ ادبیات ایران به حساب اورد. شاعری با قطعه های طولانی و بسیار اموزنده که خواندن منظره های ان لذتی دارد. دیروز 25 اسفند بزرگداشت این شاعره بود و من با یک روز تاخیر شعری که او برای سنگ مزار خود سروده بود را برایتان اماده کردم تا بدین وسیله یاد او را گرامی بدارم. نکته جالب در این خصوص این بود که پروین این شعر را در روز اخر زندگی اش زیر بالش خود گذاشته بود... و پس از مرگ او این شعر زیر بالش او پیداشت. گویی او میدانست که عجل دارد می اید سراغش...

در کل شعر بسیار زیبایی است... 

متن کامل  شعر رو در ادامه مطلب براتون قرار دادم. امیدوارم لذت ببرید....

ادامه نوشته

مگو با خار هم نازک تر از گل ( اخوان ثالث )

خوش امد از صبا پگاهی 

که خوش می خواند ، سر بر خاک راهی


که دردا ادمی را همت عشق

برفت از یاد و پاس حرمت عشق


تو قدر عشق خود بشناس ، بلبل 

مگو با خار هم  نازک تر از گل


که از گل گر نوازش ور ستیز است

برای مرغک عاشق عزیز است

لحظه دیدار ( اخوان ثالث )

لحظه دیدار نزدیک ست

باز من دیوانه ام ، مستم

باز میلرزد ، دلم ، دستم

باز گویی در جهان دیگری هستم.


های! نخراشی به غفلت گونه ام را ، تیغ!

های ، نپریشی صفای زلفکم را ، دست! 

و آبرویم را نریزی دل! 

ای نخورده مست! 

لحظه دیدار نزدیک ست.

چه تفاوت؟ ( اخوان ثالث )

گز زری و گر سیم زراندودی ، باش

گر بحری و گر نهری و گر رودی ، باش


در این قفس شوم ، چه طاووس چه بوم

چون راه ابدی ست ، هر کجا بودی باش

زان پنجره شگرف (شفیعی)

راهت به هنر ، هر چه رهاتر باشد

با رهرو روح آشناتر باشد

زان پنجره شگرف ، چون در نگری

آن لحظه خدا نیز خداتر باشد.

آرایش خورشید ( شعری فوق العاده از دکتر شفیعی )

این شعر بسیار زیباست... به هیچ عنوان از دست ندین این پست رو...


اگر می شد صدا را دید

چه گل هایی!

                   چه گل هایی!

که از باغ صدای تو 

به هر آواز می شد چید.


اگر میشد صدا را دید...

نام بزرگ ( شفیعی)

آیینه باران و بهار چمنی

شادابی بوستان و سرو و سمنی

بیرون ز تو نیست آنچه میخواسته ام

فهرست کتاب آرزو های منی.

چند شعر کوتاه از ه.ا.سایه (بخش دوم )

امروز بخش دوم شعر های سایه رو براتون اماده کردم . امیدوارم لذت ببرید...

شعرهای این بخش رو در ادامه مطلب میتونید بخونید....

ادامه نوشته

خشکید و... ( اخوان ثالث)

این بار یک شعر کوتاه و مختصر رو از اقای اخوان انتخاب کردم. 


خشکید و کویر لوت شد دریامان 

امروز بد و بدتر از ان فردامان 

زین تیره دل دیو صفت ، مشتی شمر 

چون اخرت یزید شد دنیامان

خوشا ( مهدی اخوان ثالث)

با سلام 

تا به حال از چند شاعر تو وبلاگ شعر گذاشته بودم . حالا برای اولین سری میخواهم یک شعر زیبا از مهدی اخوان ثالث قرار بدم با عنوان خوشا که از کتاب ارغنون این شاعر انتخاب شده است.

در ضمن حتما هم نظر بدبن....

 شعر میتونید در ادامه مطلب ببنید...  


ادامه نوشته

پرنده ميداند

در اين پست سراغ هوشنگ ابتهاج رفتم و يكي از شعر هاي زيباش رو براتون تهيه كردم . شعر رو ميتونيد از ادامه مطلب بخونيد.
ادامه نوشته

ملكوت زمين

باز هم امروز شعري رو از دكتر شفيعي براتون انتخاب كردم كه خيلي زيباست. ميتونيد در ادامه مطلب شعر رو بخونيد و لذت ببريد!
ادامه نوشته

چشم انداز ديگر (شفيعي)

برآور لحني از آواز ديگر به كوك ديگري از ساز ديگر دل از اين پرده ام بگرفت و خواهد دگرگون راه و چشم انداز ديگر
 هر آن راهي كه دل گويد بران باش وزين بيهوده گويان بر كران باش بهشت فيلسوفان دوزخي بود نگهبان بهشت شاعران باش.

همسفر (شفيعي كدكني)

بيا و پرده اي درساز من باش رهايي را پر پرواز من باش از اين شب، تا به شهر صبح پويد چراغي در ره اواز من باش.