حتی به روزگاران : شعری فوق العاده از دکتر محمدرضا شفیعی کدکنی
ای مهربان تر از برگ در بوسه های باران
بیداری ستاره ، در چشم جویباران
ایینه نگاهت پیوند صبح و ساحل
لبخند گاه گاهت صبح ستاره باران
بازا که در هوایت خاموشی جنونم
فریادها برانگیخت از سنگ کوه ساران
ای جویبار جاری! زین سایه برگ مگریز
کاین گونه فرصت از کف دادند بی شماران
گفتی : " به روزگاران مهری نشسته " گفتم:
"بیرون نمیتوان کرد حتی به روزگاران"
بیگانگی ز حد رفت ، ای اشنا مپرهیز
زین عاشق پشیمان ، سرخیل شرمساران
پیش از من و تو بسیار بودند و نقش بستند
دیوار زندگی را زین گونه یادگاران
وین نغمه محبت ، بعد از من و تو ماند
تا در زمانه باقیست آواز باد و باران
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم اسفند ۱۳۹۱ ساعت 19:49 توسط امیرحسین
|
آخرین سفرنامه باران این است که زمین چرکین است....